سديد الدين محمد عوفى

631

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

طايفهء مفسدان شرير بيامدند « 1 » و مر آن زنان را به قهر ببردند « 2 » و همهء روز مرا در شكنجه‌ها « 3 » نگاه مىداشت « 4 » و اين ساعت « 5 » قصد جان من كرد ، تا آفريدگار تعالى ترا به سر من رسانيد ، و مرا از دست او خلاص دادى « 6 » . پس آن زن را به وثاق آورد و حال او با ياران خود تقرير كرد و آن خطر را از ايشان ببرد « 7 » و هم در شب آن عورت را به وثاق خود بازرسانيد . و ياران او را « 8 » بر كمال شجاعت و مردى « 9 » و شبروى او « 10 » واثق گشتند و « 11 » به دليرى او اعتراف نمودند ، و آن جوان ناحفاظ بدكردار از آن ديار آواره شد « 12 » . تا عاقلان را « 13 » معلوم گردد كه عالم الاسرار « 14 » در فرج « 15 » شدائد درماندگان از لطايف غيبى ظاهر گرداند كه وهم آن را درك نتواند كرد . بيت آن خدايى كه قدرتش از سنگ * بندگان را زر « 16 » خلاص دهد هركه درماند و « 17 » ورا خواند * زان بلا مر ورا خلاص دهد

--> ( 1 ) - مپ 2 : بيامد ( 2 ) - مپ 2 : و مرا در ربود ، مج : و مرا و آن زنان را از آن باغ ربودند و به قهر ببردند ( 3 ) - بنياد - ها ، مج : شكستگىها ( 4 ) - مپ 2 - و همه روز مرا . . . مىداشت ( 5 ) - مپ 2 : اين مرا باينجا آورد و ( 6 ) - مپ 2 و مرا از . . . دادى ، مج : داد ( 7 ) - مپ 2 + و و فتوحى ديگر بوى رسيد ( 8 ) - مپ 2 و مج - را ( 9 ) - مج : پردلى ( 10 ) - مج + او ( 11 ) - مپ 2 - او بر كمال . . . واثق گشتند و ( 12 ) - مپ 2 : مفارقت افتاد ، مج + و بيش هرگز به وطن اصلى خود نيارست آمد و اين ضعيف به سبب فضل آفريدگار از دست آن بدكردار خلاص يافت ( 13 ) - مپ 2 و مج : عالميان را ( 14 ) - مج : اسباب ( 15 ) - متن : مفرج ، مج : تفرج ( 16 ) - مج : از بند ( 17 ) - مج : كه